rojjimer

Thursday, December 08, 2005

گزيده اي درباره فدراليسم
از حقيقت شماره 3، بهمن 1380

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 18 آبانماه 1383

....اخيرا رفيق عبدالله مهتدي رهبر سازمان زحمتكشان انقلابي كردستان (كومله) در گفتگوئي با راديو پيك ايران كه در سايت اينترنتي بروسكه نصب شده است، مسائلي را در رابطه با حل مسئله ملي در ايران و بطور مشخص كردستان، و همچنين در مورد هويت ايدئولوژيك سازمانشان طرح كرده كه ما فرصت را مغتنم شمرده و به طرح نظرات خود در قبال برخي از آن موضوعات ميپردازيم. در اينجا به 3 موضوع كه بي ارتباط با هم نيستند، بسنده خواهيم كرد. اول، در باره ارائه طرحي به نام ساختار فدراتيو دموكراتيك براي ايران . دوم، در باره اينكه چرا كومله از اصطلاح كمونيسم در تعريف جهان بيني و اهداف اجتماعي خود استفاده نميكند. سوم، كومله از تجربه تشكيل حزب كمونيست چگونه جمعبندي مي كند.
………
.ما كمونيستها پيگيرانه و با صراحت از "حق تعيين سرنوشت ملي" به مثابه حق دموكراتيك تخطي ناپذير ملل تحت ستم در ايران دفاع ميكنيم. "حق تعيين سرنوشت" يعني اينكه حتي اگر يكي از ملل تحت ستم در ايران خواهان جدائي باشد، اين حق را دارد. اينكه استفاده از اين حق بد است يا خوب، مساله اي است كه بايد بطور دموكراتيك و درون خلق مورد بحث و جدل قرار گيرد و مرتجعين و امپرياليستها و شووينيستها در اين بحث جائي ندارند. حق تعيين سرنوشت همانند حق زمين براي دهقان بي زمين، مانند حق طلاق براي زنان، مانند حق داشتن مذهب و يا لامذهب بودن، مانند حق آزادي بيان، مانند حق چاپ و نشر، مانند حق اعتصاب براي كارگران، از حقوق دموكراتيك پايه اي مردم ماست.
اما نقد ما راجع به نظرات رفيق مهتدي در مورد شعار فدراتيو چيست.
……….
ما با اين حرف رفيق مهتدي موافقيم كه فدراليسم يك فرم يا شكل است كه طيف گسترده اي از چپ تا ليبرال ميتوانند با آن توافق كنند. بنابراين، ما قصد نداريم بدون روشن شدن محتواي طرح كومله، در مورد فرم فدراتيو نظر موافق يا مخالف بدهيم. بدون مشخص شدن محتواي يك ساختار سياسي، چنين موافقت و مخالفتي امكان ناپذير و غير ضروري است. بله، هر طبقه اي ميتواند از اين شكل استفاده كند. سوالي كه داريم اين است: محتواي طبقاتي دولت فدرال مورد نظر شما چيست؟
ستم ملي را يك ساختار سياسي طبقاتي معين بوجود آورده است. ساختار دولت كنوني را كه ستمگري ملي يكي از اركان آن است، از زمان قاجار، قدرتهاي استعماري در اتحاد با طبقات ارتجاعي بومي، به زور توپ و تفنگ، بوجود آوردند. سوال اينجاست كه چه طبقه اي و طي چه نوع انقلابي ميتواند آنرا از بين ببرد. تاريخ ثابت كرده است كه مساله ملي در تحليل نهائي يك مساله طبقاتي است.
يعني اينطور نيست كه كيفيت و روش حل مساله ملي، براي همه طبقات كردستان (كارگر و دهقان و ملاك و سرمايه دار) علي السويه است. بهيچوجه اينطور نيست. طبقه كارگر و طبقه ملاك سرمايه دار كردستان دو نقطه نظر كاملا متفاوت بر سر چگونگي حل مساله ملي دارند. طبقه كارگر خواهان حل كامل و نه ناقص مساله ملي است و روش حل آن سرنگوني دولت حاكم، انجام انقلاب دموكراتيك نوين و كسب قدرت سياسي توسط طبقه كارگر و متحدينش است. مهم است كه رفيق مهتدي ماهيت طبقاتي دولت فدراتيو مورد نظرش را روشن كند. تركيب طبقاتي دولت فدرالي چيست؟ در دولت دموكراتيك فدراتيو مورد نظر كومله چه طبقه اي قدرت سياسي را در دست دارد؟ و چه طبقاتي از قدرت سياسي محرومند؟ اين دولت فدراتيو دموكراتيك چه ساختار اقتصادي اجتماعي دارد؟
رفيق مهتدي ضمن اينكه بدرستي ميگويد شكل فدراتيو شكلي است كه براي نظامهاي اجتماعي گوناگون قابل استفاده است، طوري از فرم فدراتيو صحبت مي كند كه انگار اين فرم بخودي خود متضمن بسياري از حقوق مردم است و استقرار آن (تحت هر ساختار اقتصادي اجتماعي) منافع مردم كردستان، حق تعيين سرنوشت ملل، حق شراكت مردم در امور مملكت و در امور خودشان، دموكراتيزه كردن ايران و غيره را تامين ميكند.
اما اين واقعيت ندارد. با بررسي مثالهائي كه خود رفيق مهتدي ميزند ميتوان روشن كرد كه شكل فدراتيو در هر جاي دنيا كه اتخاذ شده "بهترين شكل اداره كشور" براي همه طبقات نبوده است بلكه براي طبقه حاكم بوده است. بنابراين، اگر در ايران قدرت سياسي در دست طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان باشد، آنگاه در حكومت فدرالي كردستان، زحمتكشان كرد صاحب مقدرات خود خواهند شد وگرنه در دولتهاي فدرال بورژوائي و فئودالي، موقعيت كارگران و دهقانان و زنان تغيير اساسي نمي كند. چند مثال را كه خود رفيق مهتدي هم ذكر ميكند بررسي كنيم.
دولت هند دولت فدراتيو است. در چارچوب كشور هند، ملل گوناگون با شدت و ضعفهائي تحت ستم ملي هستند. آن ملل تحت ستمي كه ثروتمندتر و پوستشان روشن تر است كمتر نابرابرند. اما اقوامي كه از زمان هجوم آريائيها به هند به كم حاصلترين و بدترين زمينها رانده شده اند، هنوز آنچنان فقير و گرسنه اند كه در مزارع موش شكار كرده و ميخورند.
پاكستان يك كشور چند مليتي است و بر پايه ساختار فدراتيو اداره ميشود و ساختار دولتي بسيار نامتمركزي دارد. هر ايالت توسط پارلمان محلي و توسط طبقات بورژوا ملاك خود آن ملت اداره ميشود. معذالك توده مردم در اداره امور خويش و مملكت هيچ مشاركتي ندارند. نامتمركز بودن ساختار دولت بهيچوجه متضمن دموكراتيك بودن پاكستان نيست. در اين كشور ساختار فدراتيو در واقع ظرف ائتلاف طبقات فئودال سرمايه دار است. چنين ،ساختاري به بهترين وجهي منافع بخشهاي مختلف طبقه بورژوا ملاك پاكستان را برآورده ميكند.
در آمريكا دولت فدرالي بر پايه سطح عالي از تمركز و درهم تنيدگي اقتصادي كه در نتيجه رشد سرمايه داري بوجود آمده، قرار دارد و به آن خدمت ميكند. با وجود آنكه ساختار فدرالي آن كاملا با پاكستان متفاوت است در آنجا يكي از بي شرمانه ترين و شديدترين ستمهاي ملي برقرار است: ستم ملي بر سياهان و پورتوريكوئي ها و غيره. آمريكاي فدرال براي حل مساله ملي، ميان مردم بومي آمريكا (كه به سرخپوستان مشهورند) پتوهاي آلوده به ميكرب طاعون پخش كرد تا با نسل كشي آنان مساله ملي را حل كند. في الحال هم براي حل مساله ملي سياهان مرتبا زندان ميسازد و سياهان را در آن جا ميدهد. تقريبا تمام مردان سياهپوست آمريكا حداقل يكبار در طول عمر خود دستگير ميشوند. سياهپوستان و لاتينها سي درصد جمعيت آمريكا را تشكيل ميدهند اما شمار زندانيان سياه و لاتين چند برابر شمار زندانيان سفيد پوست است. ستمگري ملي آمريكا به درون آن محدود نمي شود بلكه آمريكا با لگد مال كردن استقلال و حق تعيين سرنوشت اكثر كشورهاي آسيا، آمريكاي لاتين و آفريقا بزرگترين ستمگر ملي در جهان است. در ضمن قابل توجه است كه در قرن 19 آمريكا شامل ايالتهاي فدرال برده دار (در جنوب) و غير برده دار(در شمال) بود. اين ساختار فدرالي در واقع برسميت شناختن نظام نيمه فئودالي و برده داري در جنوب و نظام سرمايه داري در شمال بود.
از طرف ديگر، قرن بيستم شاهد يك ساختار فدراتيو با ماهيتي كاملا متفاوت از نمونه هائي كه در بالا ذكر كرديم بود.
ساختار فدراتيو جمهوري سوسياليستي شوروي كه پس از انقلاب اكتبر 1917 برقرار شد، كيفيتا با دولتهاي فدرالي نيمه فئودالي پاكستان و هند، فدرالي برده داري آمريكا، فدرالي سرمايه داري آمريكا متفاوت بود. اين جمهوري فدراتيو، تا قبل از احياء سرمايه داري در شوروي، خصلتي سوسياليستي داشت. يك انقلاب سياسي و اجتماعي سوسياليستي شده بود و طبقه كارگر چند مليتي در همه جا قدرت سياسي را داشت. بهمين جهت حقوق طبقه كارگر و خلقهاي ملل تحت ستم محدود به اينكه طبقات فئودال و بورژواي ملت خودشان بر آنها حكومت كند نشد بلكه همزمان از ستم ملي و ستم طبقاتي رها شدند. از اين مثالهاي تاريخي و معاصر ميبينيم كه روشن كردن محتواي طبقاتي اجتماعي هر دولت فدرالي مساله را كيفيتا متفاوت ميكند. بحث را در چارچوب شكل نگاه داشتن، موجب عدم صراحت و لاجرم گيجي و ابهام ميشود. پس سوال اينجاست كه دولت فدرالي پيشنهاد شده توسط كومله در چارچوب چه نظام اقتصادي و اجتماعي پيشنهاد ميشود؟ محتواي طبقاتي آن چيست؟ آيا براي يك ايران سوسياليستي پيشنهاد ميشود؟ اگر چنين است بهتر است اين مساله را در شعار خود مشخص كنيد.
نگاهي به حل مساله ملي از ديدگاه دموكراتيك

تحليل واقع بينانه (ماترياليست تاريخي) از سرچشمه ستم ملي و بررسي تجارب تاريخي ثابت ميكند كه حل مساله ملي در ايران با حل دو مساله عجين است. يعني حل كامل و نه ناقص مساله ملي در گرو آنهاست: سرنگوني دولت حاكم و استقلال از امپرياليسم. بدون اين دو، برآورده شدن حقوق و منافع خلق كرد و ديگر خلقهاي ايران امكان ندارد.
وقتي ميگوئيم ستمگري ملي يك ركن اساسي قدرت سياسي و اقتصادي حاكم در ايران است، وقتي ميگوئيم كه ستمگري ملي يك ركن اساسي توليد و بازتوليد مناسبات اقتصادي حاكم در ايران است، يعني اينكه حل مساله ملي با درهم شكستن دستگاه دولتي و شكافتن بافت مناسبات اجتماعي اقتصادي حاكم در ايران عجين است. دو پروسه نيست. بلكه يك پروسه است. از آنجا كه ستمگري ملي داراي اين كاراكتر بشدت سياسي، اقتصادي واجتماعي است مبارزه عليه آن جبهه اي بسيار مهم براي سرنگوني دولت حاكم و متعاقب آن در هم شكستن مناسبات اقتصادي حاكم در ايران است. دولت و طبقات بورژوا ملاك و اربابان امپرياليست آنها بشدت در مقابل اين مساله خواهند ايستاد. به اين دليل تنها اتحاد سراسري طبقه كارگر و خلقهاي ايران مي تواند به اين مساله پاسخ دهد. اين مساله را با پروسه هاي جدا نميتوان حل كرد. اينطور نيست كه جدا كردن اينها از هم يك كار غير اخلاقي است. مساله آنست كه غير ممكن است.
بدون استقلال از امپرياليسم نيز نميتوان مساله ملي را حل كرد. ستمگري و تبعيض ملي توسط امپرياليسم به دو شكل در كشورهاي تحت سلطه توليد و بازتوليد ميشود:
يكم، كاركرد اقتصادي. رشد ناموزون سرمايه داري وابسته به امپرياليسم در ايران خود بخود ميان مناطق متعلق به ملل مختلف شكاف عميق بوجود مي آورد. انباشت سودآور اين سرمايه (سرمايه بوروكراتيك) وابسته به آن است كه مناطق عظيمي از كشور عقب نگاه داشته شوند تا بتواند كارگران را فوق استثمار كند. اينكه بزرگ مالكي و روابط عشيرتي و فئودالي در مناطق متعلق به ملل تحت ستم برجسته تر و قويتر از ساير نقاط است صرفا محصول يكرشته تدابير اداري نيست كه به آن ترتيب حل شود. بلكه كاركرد سرمايه داري بوروكراتيك اين عقب ماندگي را توليد و بازتوليد ميكند.
دوم، جدا از اينكه كاركرد اقتصادي موجود اين ستم ملي را بازتوليد ميكند، سياست عمدي امپرياليستها هم مبتني بر آن است كه ثبات سياسي را در اين كشورها از طريق سلطه يك ملت بر ملل ديگر حفظ كنند.
…….
توضيح: تمام اين مقاله را مي توانيد در تارنماي حزب کمونيست ايران (م ل م) در بخش "موضوعات" و در فصل مربوط به مسئله ملي مطالعه کنيد.

www.sarbedaran.org

0 Comments:

Post a Comment

<< Home